پنهان کن در آغوشت مرامرا در نهانی ترین گوشه ی آغوشت پنهان کنآن سوی تاریکیبر پهنه ی زندگیآن جا که هوا از رویای بهار شفاف تر است وباران سرود آفتاب را تکرار می کند...راز چشمهایت ستاره ی بختم بود که درخشیدو مهتاب را در نگاهم زمزمه کردلبهایت خنده را که سال ها در گلو گم شده بود رادر چهار سوی زمان دوباره فریاد کشیدو آمدنت کویر دستانم را شکوفه باران کردپنهان کن مرادر آغوشی که نامش دوست داشتن است ...
تبلیغات 

